Monday, May 23, 2011

قضیه زبون مهدکودک و زبون خونه

ما داریم سعی می کنیم که آرتین دو زبون انگلیسی و فارسی رو قاطی نکنه و هر دو رو یاد بگیره. به خاطر همین ما یه زبون مهدکودک داریم و یه زبون خونه. یه کلمه انگلیسی که می گه در عین حالی که تشویقش می کنیم بهش می گیم این مال مهدکودک مال خونش می شه این....
حالا دیروز بابای آرین به من گفت: تی شرت منو میدی؟ آرتین هم بدو بدو اومده به باباش می گه : بابایی تی شرت مال مهد کودکه باید بگی پیرمن (یعنی پیرهن).

امروزم تو مهد کودک دوستش به پدرش گفت یه بالون می خواد. آرتین اومده به من می گه : مامانی این به بادکنک می گه بالون. بعدش می گه : مامانی بالون مال مهد کودکه بادکنک مال خونس.

Friday, May 20, 2011

سفر به ایران

گل پسرم برای دومین بار تا 7 روز دیگه می ریم ایران. به سرزمین مادری.
می دونم که هنوز مفهومشو نمی دونی ولی مطمئنم حسابی لذت خواهی برد و چیزهای جدیدی رو تجربه خواهی کرد.

منچ

آرتین قشنگم یه منچ برات خریدم تا با همدیگه منچ بازی کنیم. مهره ها رو که میچینم تو زمین و تاس رو میدم بهت که بندازی ، تو گلم فکر می کنی که بولینگ و باید نشونه گیری کنی و مهره ها رو بندازی. هیچ جوری هم حاضر نیستی به روش دیگه ای بازی کنی .

آقا گل مامان

پسرم اینقدر بزرگ شدی که دیگه با زبون بچه گونه باهات حرف نمی زنم. حالا دیگه دلیل ها رو کاملا با استدلال های منطقی بزرگونه برات توضیح می دم و به نظرم بیشترشونو متوجه می شی.
آخ خ خ ، عجب مرحله شیرینی...