Sunday, November 22, 2009

اگر گفتید ننسی یعنی چی؟

برای من و بابایی یه نصفه روز طول کشید تا جواب رو پیدا کنیم.
آرتین گلی به صندلی می گه ننسی!
به نظر ما که خیلی هم از صندلی قشنگتره... نمی دونم چرا از اول اسمشو ننسی نگذاشتن

سورپریز

آرتین به صورت کاملا غافل گیر کننده ای وقتی‌ داشتیم عکسهای تولد دوستش سایا رو میدیدیم، اسم ۵ تا از دوستاشو با دیدن عکسهاشون به زبون آورد...



 

رادین، مانلی، سایا، سینا و کسرا
و من و بابایی رو حسابی‌ شگفت زده کرد

Tuesday, November 3, 2009

اتاق خواب

آرتین گلم تو الان دو روزه که شب‌ها تو اتاق خودت میخوابی. عسل مامان مرسی‌ که اصلا غصه نخوردی، گریه نکردی و خیلی‌ راحت قبول کردی که تو اتاق خودت بخوابی. کوچولوی من تو کی‌ بزرگ شدی مامان نفهمید.....

Sunday, November 1, 2009

موش کوچولو

باورتون می‌شه این موش کوچولو مفهوم قائم شدن رو فهمیده. میره توی اتاق در رو می‌بنده تا بتونه کاری رو که بهش گفتم نباید انجام بده رو انجام بده. گاهی هم میاد در اتاقی‌ که من توشم رو می‌بنده تا بره سراغ کامپیوتر یا کتابخونه. بعد منو که می‌بینه دو متر میپره بالا و کلی‌ هیجان زده می‌شه که مثلا دستشو خوندم و غافل گیرش کردم...
چه بزرگ شده آرتین کوچولوی مامانی

ماشین و هواپیما

آرتین ماشین و هواپیما رو میگه و نشونشون میده.وقتی‌ از خونه میریم بیرون تا برگردیم به تعداد موهای سرمون کلمه ماشین رو میشنویم. امروز وقتی‌ رفتیم بیرون یه ماشین کمپرسی دید و از این که حمچین ماشینی دیده هم هیجان زده شده بود هم ترسیده بود.
هواپیما رو هم میگه هوا و حتی اگه نبینه و فقط صداشو بشنوه تشخیصش میده.

آرتین گلم میره مهد کودک!

آرتین بالاخره قرار شده جمعه‌ها بره مهد. روز اولش جمعه هفته پیش بود و باید بگم تقریبا موفقیت آمیز بود. البته نصیب من دو تا گاز جانانه بود که وقتی‌ به آرتین گفتم مامانی میره خونه برات به به بیاره، پرید بغلم و چشمتون روز بد نبینه چنان گازی از دو تا سر شونم گرفت که تا شب جاش میسوخت. باید بگم این عمل بیسابقه بود