ما با سلام کردن آرتین یه ذره مشکل داریم و قبل از هر مهمونی باید باهاش همه چیزو مرور کنیم.
قبل از رفتن به رستوران بابایی به آرتین گفت: آرتین جان باید به عمو آرش ، عمو بهرام، عمو رامتین، خاله مینا، خاله گلاره و .... سلام کنی.
بعد بابایی دوباره از آرتین پرسید تو رستوران باید چه کار کنیم؟ آرتین گفت : باید خیلی سلام کنیم.
Sunday, January 29, 2012
مشکل آرتین
آرتین داشت به خودش طبق معمول می پیچید به جای اینکه بره دستشویی.، البته گلاب به روتون.
مامان بهش می گه : مامانی مشکلت چیه؟
آرتین: مامان مشکلم پی پی داره....
مامان بهش می گه : مامانی مشکلت چیه؟
آرتین: مامان مشکلم پی پی داره....
یه اسب یا سه اسب، مسئله اینست
بابا علی: آرتین اسب کوچولوی کنار جاده رو نگاه کن.
آرتین ( در حالی که مشغول بازی با ماشینش بود) نگاهی به اسب نکرد.
باباعلی: پسرم تو باید وقتی بابا باهات حرف می زنه توجه کنی، به اسب نگاه کنی و بعد به کارت ادامه بدی.
سه دقیقه بعد...
آرتین: بابا علی سه تا اسب کنار جاده رو ببین.
باباعلی که رانندگی می کرد نیم نگاهی به اسب ها انداخت طوری که آرتین متوجه نشد.
آرتین : وقتی من می گم به سه تا اسبا نگاه کن نگاه کردی، بابا علی:-)
آرتین ( در حالی که مشغول بازی با ماشینش بود) نگاهی به اسب نکرد.
باباعلی: پسرم تو باید وقتی بابا باهات حرف می زنه توجه کنی، به اسب نگاه کنی و بعد به کارت ادامه بدی.
سه دقیقه بعد...
آرتین: بابا علی سه تا اسب کنار جاده رو ببین.
باباعلی که رانندگی می کرد نیم نگاهی به اسب ها انداخت طوری که آرتین متوجه نشد.
آرتین : وقتی من می گم به سه تا اسبا نگاه کن نگاه کردی، بابا علی:-)
Subscribe to:
Comments (Atom)