Friday, June 11, 2010

آرتین و هشت پا و قاطی کردن افعال

در حالی که یه هشت پا رو گرفته بودم جلو آرتین کوچولو، گفتم به هشت پایی که بابایی گرفته تا سرخ کنه و بخوره دست بزنه. اونم یه نگاهی به من کرد در حالیکه کلی چندشش شده بود شروع کرد دو دستی دست زدن

Saturday, June 5, 2010

خانواده

آرتین عزیز بعد از مدتها مزه خانواده و در کنارشون بودن رو درک کردی. حالا آرتین مامان مینا، دایی حمید و دایی مجید رو می شناسه.

پی نوشت: رفتن به مسافرت اونم در استرالیا اونم  6 نفری اونم با اعضای خانواده نمی تونم توصیف کنم جقدر لذت بخشه، خاطره روزهای گذشته دور برام زنده شد
...