آتا=آرتین
ک=کفش
ا ب،ا ب، ا ب، اب=آب
ککا= متکا
آقال=اشغال
گاگال=پرتغال
انگ=انگور
ام=تموم شد
مو=موز
ما=ماست
با=باز، بسته
بابا=بالا، پایین، بابا
امو=حموم
تنها اشکالش اینه که فقط مامانی صد در صد میفهمه آرتین طلا چی میگه....
Wednesday, September 30, 2009
Tuesday, September 15, 2009
آرتین شیطون
آرتین نازنینم، میدونی امروز چه شیطونی کوچولویی کردی؟ از ظرف آبت آب میخوردی بعد عوض اینکه قورت بعدی لپت که پر میشد میریختی روی زمین تو سالن. عسل مامان با اینکه مامانی زمینو تمیز کرد ولی بازم امدی بری دنگی خوردی زمین...
Monday, September 7, 2009
آرتین مودب
آرتین نازنین هر وقت دستمال کاغذی به دستش میرسه با علاقه عجیبی آنرا به تکههای کوچک پاره میکنه، به نظرش این تنها استفاده مفید از اون هست. امروز اتفاق قشنگی افتاد. آرتین داشت یک تکه گوشت کباب شده میخورد. منم با یه دستمال جلوش نشسته بودم و هر چند دقیقه یک بار دستاشو تمیز میکردم. در حین خوردن گوشت آرتین میخواست دستمال رو از دست من بگیره، من که نمیخواستم این یکی هم به سرنوشت دوستای بدبختش دچار شه دستمال رو به آرتین نمیدادم، تا اینکه نظرم عوض شد و دادمش به آرتین. اونم دستمال رو برد بالا اول لبشو تمیز کرد بد دستاشو تمیز کرد و دستمال رو برگردوند به من.....، قشنگ نبود؟!
Thursday, September 3, 2009
وقتی آرتین دید چهجوری میدود
آرتین خیلی قشنگ میدود، دستا بالا مشت شده، شکم جلو و روی نوک پا، میگید نه عکسشو ببینید. دائی مجید که سعی داشت مثل آرتین بدو البته جلوی آرتین باعث شد آرتین از خنده ریسه بره. بعدش در حالی که هنوز داشت میخندید شروع کرد به دویدن مثل دائی مجیدش، به عبارتی سعی داشت اداشو در بیاره این شیطون کوچولو...
Subscribe to:
Comments (Atom)
