Monday, August 31, 2009

آرتین بزرگ میشود

آرتین  امروز وقتی‌ از خواب بیدار شد برای اولین بار از تختش اومده پائین، برای اولین بار در اتاق رو باز کرده و اومده تو اتاق من. من که خواب بیدار بودم از دیدنش بالای سر خودم حسابی‌ شوکه شدم. البته خودشم انگار که شاخ غول رو شکسته باشه حسابی‌ هیجان زده بود.

Wednesday, August 26, 2009

آرتین و آغالا

آرتین کوچولو آشغال یا به قول خودش آغالای روی زمین رو خیلی‌ دوست داره تو دهانش مزه کنه. منم که همش بهش میگم آغالا رو بده به مامان و تو دهنت نکن. تازگیها می‌خواد نشون بده دیگه فهمیده و اونارو برمیداره میده به من. و من باید اضافه کنم آغالا به من داده میشن ولی‌ همشون خیسن....

فرار آرتین از دست مامانی

آرتین کوچولو اول میره پشت میز ناهار خوری و من از هر طرف میز که نزدیک میشم اون در خلاف جهت میره، بعد چهار دست و پا میره زیر میز منم دنبالش می‌کنم، بعد که میبینه از دست من نمیتونه فرار کنه می‌‌یسته و چشاشو می‌بنده، حتما فکر می‌کنه اگه اون منو نبینه منم نمی‌تونم ببینمش.

بعد از یک سال و پنج ماه و بیست و هشت روز

حالا آرتین نازنین این شکلیه

Tuesday, August 25, 2009

تولد آرتین کوچولو

 .آرتین کوچولو مامان و بابا 8 اسفند 1386 یا 28 فوریه 2008 ساعت 1:04 ظهر چشمهای قشنگشو به دنیا باز کرد. البته بعدشم بلافاصله بست و گرفت خوابیدد